|
لحظه ي ديدار نزديك است باز من ديوانه ام ، مستم باز مي لرزد ، دلم ، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ، تيغ هاي ، نپريشي صفاي زلفكم را ، دست و آبرويم را نريزي ، دل اي نخورده مست لحظه ي ديدار نزديك است

         
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط نازيلا در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 8:23
|
بــهـتــریــن عــطـرهــایــم از نفـسـهــای..
تـــو ســاخــتـــه مــی شــود
مـــن بــــرای لــبـخـنــدت دلتــنـگــم..
و بــرای تـــمــام حــرفــهــایــت
مــن هــرگــز از تــو خــســتــه نمیشــوم..
و هــرگز جــز بــرای تــو زنــدگــی نــکــردم.
نــاجــی شــبـهــای بــی کســی ام خــالــصــانــه
مــی ســتــایـــمـــت!!!!
تـــمــــامـــی احـــســاســــم فــــدای حـــضـــور
پـــاکــــت نـــــازنــیــــن
تــــقــــدیــــــم بـــــه عــشــقــــم

         
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط نازيلا در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 8:11
|
باور كن دوست داشتن تو و انتظار بهار آمدنت به تمام رنج هاي عالم مي ارزد و زيبايي صبري كه بر اين انتظار نصيبم شده است انتهايي ندارد... نگران احوال من نباش. آسمان ابري دل من با تصور لبخند رضايت تو آفتابي مي شود. به همين سادگي... بهار من توئي... فقط چشم انتظارم نگذار

         
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط نازيلا در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 6:14