|
بيا تو اي هميشه عشق هميشه بهار بيا دوباره با خودت بهارو بيار ميشه دوباره تو صدام ترانه بشي  ميشه براي گريه هام بهانه بشي ميگم بيا بيا با من بمون  با من بمون هميشه عشق اي مهربون وقتي تموم آينه ها شكسته شدن  موندم پشت اين درا كه بسته شدننشد واست از شب و ستاره بگم حرفاي عاشقونمو دوباره بگم  قشنگترين پنجره اي كه واميشه رو به بهار قشنگترين معجزه اي تو اين شباي انتظار بي تو نفس كشيدنم عذابه واسم دارم از توغربتم صدات ميزنم 
دستامو به سوي دسات دراز کردم .. مي خوام دسام عطر دستات رو بگيره دوباره منتظرم نزار عزيز 

هر روز تان نوروز نوروزتان پیروز
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط نازيلا در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 19:54
| با تو بودن صفای دیگری دارد
|
|
با توام
با تو بودم با تو هستم
با تو که سرنوشت مرا رقم زدی
روحم را مجروح کردی
چشمانم را پر از اشک
و دستانم را با لبانت آشنا ساختی .....
با تو که گلهای شعمدانی باغچه ام را خشکاندی
پرستو ها یی که در طاقچه اتاقم آشیان کرده بودند پر اندی
بهار رویاهام را مبدل به خزانش کردی
عاشق بودم
تو عشقم را ربودی و احساسم را در بی احساسی خود مدفون ساختی ..
سالهاست که زمان در گذر است
و من بسنده کرده ام به :" شاید فردا
و بارها گفتم ام : شاید فردا سرنوشت تلخ و محت زایم پایان پذیرد ..
با توام و باز برای تو مینویسم ..

دوباره دل هواي با تو بودن كرده
نگو اين دل دوري عشق تو باو كرده
دلم از خسته از اين دست به دعاها بردن
همه آرزوها با رفتن تو مردن
 
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط نازيلا در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 13:58