تبليغاتX
قصه عشق
دلم گرفته

دلم گرفته اسمون نميتونم گريه كنم

انگاري كوه قصه ها رو سينه ي من اومده

شكنجه ميشم از خودم نميتونم گريه كنم

اخ داره باورم ميشه خنده به ما نيومده

دلم گرفته اسمون من از خودت خسته ترم

حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم

تو روزگار بي كسي يه عمري دربه درم

من واسه اتش زدن يه كوله بار شب بسم

دلم گرفته اسمون يكم منو حوصله كن

برگه ي تقويم ميكنه لحظه به لحظه لعنتم

منو به بازي ميگيرين عقربه هاي ساعتم

اهاي زمين يه لحضه تو نفس نزن

بچرخ تا اروم بگيره يك ادم شكسته تر

دوباره من دوباره تو دوباره ان گناه تو

دوباره قلب من كه مي تپه براي تو

دوباره حس عاشقي دوباره قصه ي هميشگي

دوباره ي شاخه هاي ياسدوباره ي قصه ي نياز

دوباره من دوباره تو دوباره عشق...

خوب من تا حالا كسي بهت گفته كه اخر دنيا كجاست ؟؟؟...

من ميدانم كجاست اون وقتي كه بهترين كست برگرده يك روز بهت بگه ديگه دوستت ندارم؟اون وقت كه دنيا برات به پايان رسيده پس زيبايم تو هم سعي كن به همه بگي اخر دنيا كجاست شايد اگر بدونن ديگه دنيا پاياني نداشته باشه .

خواستن هدي اي برايت بفرستم :

گل گفت:مرا بفرست تا در زيباي اش غرق شوم

اب گفت گفت:مرا بفرست تا  طقيان نگاهش باشم

خار گفت:مرا بفرست تا تيغ پاي دشمنانش باشم

سنگ گفت:مرا بفرست تا سنگ صبورش باش باشم

ناگهان در وجودم چنين احساس كردم

اري محراب قلب كوچكم بود كه ميگفت:مرا بفرست تا بداند چقدر دوستش دارم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 4:58
براي تو فقــط يه حــرف ســاده بــود

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم بايد برم
براي تو فقــط يه حــرف ســاده بــود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبت اين جوري عاشق شدنه
 سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
  به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست

کاشکی میدیدی قلب من به زیر پات افتاده بود

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 22:45