تبليغاتX
قصه عشق
بيا هزار درد مرا تو باور كن

 

بيا هزار درد مرا تو باور كن
نگاه منتظرم را ، دوباره پرپر كن
چه ساده و چه صميمي ، مرا تو مي فهمي
بيا ز بوي حضورت ، مرا معطر كن
تمام سطح دلم ، روشن از عبور تو بود
بيا تمام مرا ، اي ماه من ، منور كن
بيا خزان دلم را ، به لطف بارش عشق
پر از شكوه شكوفائي صنوبر كن
بدون اذان تو ، بيعت نمي كنم با عشق
بيا براي دلم ، عشق را مصور كن

دلم به وسعت چشم های عاشقت تنگ است
ولی خطوط فاصله چقدر پررنگ است
تمام غصه من بی کسی و تنهایی ست
ولی امید رسیدن چقدر کمرنگ است
دگر نخواهم دید آن چشم های زیبا را
دلم برای نگاهت چقدر دلتنگ است
از آن سحر که برای تو وقت رفتن بود
دگر طلوع برایم چقدر کمرنگ است

هزاربار ملامت شنیدم و یک بار
کسی نگفت که شاید دل تو از سنگ است
کنون تو نیستیٌ و آگهی که فاصله ها
میان دست من و تو هزار فرسنگ است

دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن
من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن
به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای
دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن
دلی چو اینه دارم نهاده بر سر دست
ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن
ز روزگار میاموز بی وفایی را
خدای را که دگر ترک بی وفایی کن
بلای کینه ی دشمن کشیده ام ای دوست
تو نیز با دل من طاقت آزمایی کن
شکایت شب هجران که می تواند گت
حکایت دل ما با نی کسایی ک

                  

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 0:27
سال نو میلادی مبارک

این پست مخصوص  همه دوستانی است که مسیحی هستن...

کریسمس مبارک


 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نازيلا در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 23:30